شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
333
نفثة المصدور ( فارسى )
من بودم دوش و آن بت بندهنواز * از من همه لابه بود و از وى همه ناز شب رفت و حديث ما بپايان نرسيد * شب را چه گنه ؟ ! قصّهء ما بود دراز « 1 » و نيز در « رباعيّات [ منسوب به ] « 2 » مولانا » طبع آقاى محمّد باقر الفت ، ص 110 ، رباعى 967 ، - مانند متن كتاب حاضر ، يعنى با تفاوت « قصّه » به « حديث » - بنام وى مذكور افتاده است « 3 » . ( 462 ) - ص 111 س 8 لا تُحَمِّلْنا . . . الآية بر منه بر ما آنچه ما را طاقت و توان آن نبود .
--> « درويشى بود در نشابور او را حمزة التراب گفتندى از بس تواضعى كه در وى بودى ، روزى بشيخ رقعهاى نبشت [ و بر سر رقعه تواضع را بنوشت ] كه تراب قدمه ، شيخ بر ظهر رقعه بنوشت اين بيت را ، و بفرستاد : گر خاك شدى خاك ترا خاك شدم * چون خاك ترا خاك شدم پاك شدم و شيخ الاسلام جد اين دعاگوى ، خواجه بو سعيد ، چنين آورده است كه : جماعتى برآنند كه بيتها كه به زبان شيخ رفته است او گفته است و نه چنانست ، كه او را چندان استغراق بودى به حضرت حق كه پرواى بيت گفتن نداشتى الا اين يك بيت كه بر ظهر رقعهء حمزه نبشت . . . الخ » . جاى گفتوگو و چند و چون بسيار باقى نمىماند ، و ظاهرا هر دليل كه در صحت انتساب اين سخنان منظوم به وى اقامه شود از مقولهء اجتهاد در مقابل نص خواهد بود ، علاوهبر آنكه بيشتر اين ابيات را در دواوين شاعران ديگر نيز مىتوان يافت . ( 1 ) - صدر الدين خجندى اين مضمون را در غزلى چنين آورده است : چكنم واى كه امشب شب من * هست كوتاه و مرا قصه دراز « لباب الألباب » ص 218 . در « امثال و حكم » ج 2 ص 1016 نيز رباعيى قريب بدين مضمون آمده است . ( 2 ) - عبارت ميان دو قلاب از نگارنده است . ( 3 ) - آمدن بيت دوم اين رباعى در متن كتاب حاضر ، بسبب تقدم تأليف « نفثة المصدور » بر انشاء « رباعيات مولانا » ظاهرا خود از جمله دلايل رد نسبت آن بمولانا تواند بود .